مرضيه محمدزاده
1076
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
رثاء عبد اللّه بن الحسن ( ع ) : يگانه دُرّى يتيم عقيق لب لعل فام * به يازده سالگى دو هفته ماهى تمام شاخ گل تازهاى ز گلشن مجتبى * نديده چرخ كهن چون قدّ او خوشخرام كتاب جان باختن حمايل گردنش * از آنكه عبد اللّهش بود به تحقيق نام دو گوشوارش به گوش ولى ز سر رفته هوش * چو ديد يكتايى پادشه خاص و عام به عزّ و فرزانگى از حرم آمد برون * كه تا كند از صفا طواف بيت الحرام رفت به خنجر ذبيح كند نيازى مليح * كعبه اسلام را ز جان كند استلام ربود پروانه را شمع دل انجمن * گشت غزال حرم پيش دلآرام رام رهسپر راه عشق شد سپر شاه عشق * چه خصم بدخواه عشق تيغ كشيد از نيام بداد دست و گرفت به دامن شاه جاى * شد هدف تير كين در آن خجسته قيام خسرو ملك قدم سوخت ز سر تا قدم * ز داغ شهزادهى مليح شيرين كلام داغ دل شاه عشق فزون ز اندازه شد * زخم جگر تازه بود تازهتر از تازه شد « 1 » * * * مدح على اكبر ( ع ) : اى طلعت زيباى تو عكس جمال لم يزل * وى غرّهى غرّاى تو آيينهى حسن ازل اى درّهى بيضاى تو مصباح راه سالكان * وى لعل گوهرزاى تو مفتاح اهل عقد و حلّ اى غيب مكنون را حجاب زان گيسوى پر پيچ و تاب * وى سرّ مخزون را كتاب زان خطّ خالى از خلل پيش قد دلجوى تو طوبى گياه جوى تو * اى نخلهى طور يقين وى دوحهى علم و عمل روح روان عالمى جان نبىّ خاتمى * طاووس آل هاشمى ناموس حقّ عزّ و جلّ در صولت و دل حيدرى زان رو علىّ اكبرى * در صفّ هيجا صفدرى درگاه جنگ اعظم بطل در خلق و خلق و نطق و قيل ، ختم نبوّت را مثيل * اى مبدء بىمثل و بىمانند را نعم المثل اى تشنهى بحر وصال ، سرچشمهى فيض و كمال * سرشار عشق لايزال ، سرمست شوق لم يزل ذوق رفيع المشربت افكند در تاب و تبت * تو خشك لب ز آب و لبت عين زلال بىزلل كردى چه با تيغ دو سر در عرصهى ميدان گذر * برشد ز دشمن الحذر وز دوست بانگ العجل دست قضا شد كارگر در كارفرماى قدر * حتّى اذا شقّ القمر لما تجّلى و اكتمل عنقاء قاف قرب حق افتاد از هفتم طبق * در لجّهى خون شفق نجمُ هوى ، بدرُ أفل يعقوب كنعان محن قمرى صفت شد در سخن * كاى يوسف گل پيرهن اى طعمهى گرگ اجل اى لالهى باغ اميد از داغ تو سروم خميد * شد ديدهى حق بين سفيد و الرأس شيبأ اشتعل اى شاه اقليم صفا سرباز ميدان وفا * بادا عَلَى الدُّنْيا العَفا بعد از تو اى مير اجل اى سرو آزاد پدر اى شاخ شمشاد پدر * ناكام و ناشاد پدر اى نو نهال بىبدل
--> ( 1 ) - همان ؛ ص 149 .